با سلام
زمانی نسبتاً طولانی است که به عنوان یک معلم، دنبال راهکاری منطقی، اعتدالی و چندجانبه می گردم تا به عنوان یک شهروند ایرانی؛ از حقوق قانونی خود- مصرح در قانون- برخوردار باشم.
قبل از اتخاذ یک راهکار با توصیفی که پیش از این آمد، باید ببینیم معلمین ایران چه می خواهند؟ مخاطب آن ها کیست؟ برای تحقق خواسته های خود به چه پیشرفت هایی نایل شده اند؟ موانع پیشرفتشان چیست؟ و دست آخر این که برای تحقق خواسته های خود چه باید بکنند؟
در این مقال در حد وسع خویش، شاید به برخی از این سؤالات پاسخ داده شود و پاسخ به سؤالات دیگر را به ذهن خواننده ی فهیم می سپارم.
برای پاسخ سؤال اول(معلمین ایران چه می خواهند؟) توجه به پلاکاردها، دست نوشته ها، شعارها، سخنرانی ها، گفت و گوها و مصاحبه های معلمین؛ مبیّن این نکته است که؛ معلم نیز همچون سایر اقشار فهیم جامعه، خواهان حقوق مادی و معنوی از دست رفته ی خویش است که به بخشی از آن ها(تأکید می کنم تنها به بخشی از آن ها) در لایحه ی مدیریت خدمات کشوری توجه شده است. بنابراین اجرای لایحه ی مدیریت خدمات کشوری خواسته ی معلمین ایران بود. اما از آن جایی که معمولاً هر حاکمیتی به راحتی تن به درخواست مردم نمی دهد با این درخواست از طرف حاکمیت، موقتاً موافقت نشد و طرح این خواسته و اصرار بر آن؛ تنش هایی را به وجود آورد و عملاً ابزارهای حاکمیت از جمله: وزارت اطلاعات، وزارت کشور، نیروی انتظامی و وزارت آموزش و پرورش در جهت خواسته های حاکمیت به تکاپو افتادند که از این میان صحبت های وزیر آموزش و پرورش و عدم حمایت ایشان از خواسته های بر حق معلمان بر آتش این کوره افزود و با برخوردهای ناصوابی که با معلمین و نمایندگان واقعی آن ها در انجمن صنفی صورت گرفت شعله های این ناآرامی فزونی یافت و دامنه ی خواسته های معلمین؛ به آزادی همکاران خود و استعفای وزیر نالایق آموزش و پرورش کشیده شد.
هر چند نظام جمهوری اسلامی ایران به لحاظ ماهیت و محتوای دموکراتیک خود باید به خواسته های مردم توجه می نمود ولی در این مقطع و در جریانات اعتراضی معلمین، کمترین توجه لازم را از خود نشان داد و با کمترین اغماضی که می توانست با معلم های معترض برخورد کرد حال آن که مگر معلم معترض جز احقاق حقوق از دست رفته ی خویش چیز دیگری نیز می خواست؟ مگر نه این که ما بر علیه رژیم ستمشاهی انقلاب کردیم تا به استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی برسیم؟ خواسته های معلمین با کدام یک از این اصول منافات داشت؟! طرح خواسته های معلمان نه تنها با اصول انقلاب منافات نداشته و ندارد بلکه با اصول مختلفی از قانون اساسی هماهنگی کامل داشته و دارد.
اصل سوم قانون اساسی اشعار می دارد که:«دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه ی امکانات خود را برای امور زیر به کار ببرد: ...9- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه های مادی و معنوی...»
آیا دولت و حکومت جمهوری اسلامی ایران به این بند از اصل سوم قانون اساسی توجه نموده است؟
در اصل هشتم قانون اساسی آمده که: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل برعهده ی مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت...»
آیا پاداش افرادی که برای دعوت به خیر و امر به معروف(قسط و عدل) و نهی از منکر(بی عدالتی) وظیفه ی خود دانستند که مسوولین امر را از کاستی های وضع موجود آگاه کنند؛ زندانی، تبعید، انفصال از خدمت و احکامی از این دست بود؟
هل جزاء الاحسان الّا الاحسان؟(سوره ی الرحمن آیه ی 60)
در اصل نهم قانون اساسی آمده که: «...هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور؛ آزادی های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»
اصل بیست و دوم قانون اساسی می گوید: «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.»
شما با چه مجوّزی به مال، حقوق و شغل معلم ها تعرض کردید؟! آیا می دانید که قانون اساسی؛ قانون مادر است و دیگر قوانین باید تابع آن باشند وگرنه از حیّز انتفاع ساقطند؟
اصل بیست و ششم قانون اساسی تصریح دارد که: «احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و... آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملّی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچکس را نمی توان از شرکت در آن ها منع کرد...»
من از شما می پرسم: انجمن صنفی معلم ها کدام یک از اصول؛ استقلال، آزادی، وحدت ملّی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض کرده بود؟
مگر اصل بیست و هفتم قانون اساسی نمی گوید که: «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است.» آیا ما اسلحه داشتیم؟ یا اعتراض صنفی ما مخل مبانی اسلام بود؟!
مگر در اصل سی و سوم قانون اساسی نیامده که: «هیچکس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می دارد.» پاسخ دهید؛ اولاً: طبق کدام قانون مجوّز تبعید معلم ها را به دست آورده اید؟ ثانیاً: جرم آنان چه بوده که مستوجب این حکم ناعادلانه شده اند؟
مگر در اصل سی و پنجم قانون اساسی نیامده که: «در همه ی دادگاه ها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آن ها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.» چرا به مُرّ قانون توجه نمی کنید؟ و آن را به راحتی زیر پا می گذارید؟ دادگاهی فرمایشی برگزار می کنید در حالی که حکم را از قبل آماده کرده اید. اجازه ی ورود حتی وکیل متهم را به بی دادگاه نمی دهید.
این ها که گفتم تنها مشتی از خروارها بی توجهی شما به قوانین از جمله قانون اساسی(به عنوان بزرگترین و محکم ترین میثاق و پیمان میان حکومت و ملّت) بود. توقع نداشته باشید که خود به میثاق ها پایبند نباشید و ملّت یک طرفه پایبندی خود را به آن اعلام کند و وفادار بماند. درست است که معلم؛ ملّت نیست، اما بترسید از زمانی که با دانشجو، کارگر و دیگر اقشار دلسوخته ی جامعه به عنوان ملّت، برعلیه وضع موجود برآشوبد که دیگر آن زمان هیچ نیرویی یارای مقاومت در برابرمان را ندارد.
من به عنوان یک عضو از جامعه ی معلمین ایران به سایر همکاران فهیم و شجاع خود توصیه می کنم اعتدال، اتحاد و هماهنگی را از یاد نبرند. ضمن این که با یادآوری روزجهانی معلم(13مهر) پیشنهاد می کنم؛ فعالیت های اعتراضی خود را از13مهر آغاز کنیم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!
برگرفته از : صدای معلم
نوشته شده توسط کانون صنفی فرهنگیان خمینی شهر در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 12:44 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
..."فرزاد کمانگر را دریابیم" شاهد علوی
با عرض پوزش و تشکر از معلم ارجمند ادبیات. شعر زیر از گلسرخی است که به اشتباه آقای محمدی تایپ شده بود
نشست همدلي در شهر انديشه وخرد
دفتر تحکيم وحدت خواستار عذر خواهی و استعفای وزير علوم شد،
تجمع بازنشستگان کرمانشاه در ۱۳ خرداد۸۷
بیانیه ی کانون صنفی معلمان ایران،تهران در حمایت از بازنشستگان
فرزاد کمانگررا آزاد کنید
قوه قضاییه حکم اعدام کمانگر را تأیید کرد
تجمع فرهنگیان خمینی شهر
این تصمیم در روز پنج شنبه و در پی حمایت معلمان خمینی شهر از رییس صنف آقای ابطحی گرفته شد:
درباره وبلاگ

از نظر بعضی ها وبلاگی که مشاهده می کنید توهمی بیش نیست.اصلا وجود نداره. همون طور که معلمها نباید وجود داشته باشند. چرا؟
عرض می کنم.
ریاست قبلی آموزش و پرورش خمینی شهر که خود حامی اصلی کانون صنفی فرهنگیان خمینی شهر بود و انتخابات اول راهم برگزار کرد پس از مدتی پشیمان شد و کانون را غیر قانونی اعلام کرد و البته مخالفت با آن را واجب دانست. اواخر دوره چپی ها که سروصدای معلمها اوج گرفت کانون هم که محبوبیت داشت تاثیر گذار شد. این برادران راستی که اومدن سر کار اوائل نمیدونستن کانون یعنی چه و در حمایت کردن از کانون و جلب حمایت از اون بر هم پیشی میگرفتن. البته بی منظور هم نبودن. ولی وقتی که اعتراضات شروع شد دوباره کانون غیر قانونی اعلام شد و مجوز صادر نشده هم باطل!
حالا هم که تمامی اعضاء زندانی و اخراج و بازخرید و تبعید و انفصال و لت و پار...
اما کور خوندن. مگه کانون همین چار پنج نفرن؟؟!! پس 1 ملیون معلم دیگه چکاره اند؟ کانون صنفی یعنی همه معلمان ایران.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY