به نام خداوند جان و خرد
« خداوند بیامرزد کسی را که چون حقّی را مشاهده نمود به آن کمک نماید یا ستمی را که دید از آن جلوگیری به عمل آورد و به زیان ستمگر فعالیت نموده و ستمدیده را یار و یاور باشد. » علی(ع)
حضرت آیت اله هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوۀ قضاییۀ جمهوری اسلامی ایران
با سلام و احترام؛
روزی که حضرتعالی در هنگام تحویل قوۀ قضاییه آن را به ویرانهای تشبیه نمودید این امید در دل بسیاری از دلسوزان ایجاد شد، که به زودی جامعه شاهد تحولات مثبت و گستردهای برای آبادکردن این ویرانه خواهد بود و سخنان اثر بخش شما که هر از چندگاهی در رسانهها منتشر میگردید این امید را تقویت مینمود که حضرتعالی بر اصلاح این نهاد مهم مصمّم هستید.
تصور بسیاری بر این بود که ریاست محترم قوۀ قضاییه علاوه بر ایجاد تغیرات بنیادی و ساختاری از جمله تغییر در قوانین و در کنار آن نظارت و پیگیری مستمر بر نحوۀ اجرای صحیح قوانین مربوطه این قوه را به سوی اهداف واقعی خود هدایت خواهند نمود و با تأکید بر حقوق ملت بویژه حقوق شهروندی که در اصول مختلف قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مورد توجه قرار گرفته است اعتماد جامعه را به سوی خود جلب خواهند کردکه البته گامهای مهم و مثبتی نیز در این مسیر برداشته شده است اما به نظر میرسد که موانع مختلفی نیز بر سر راه بوده و هست که مانع از تحقق بسیاری از برنامهها، اهداف و آرمانهای ریاست محترم این قوه برای نیل به اهداف پیشبینی شده گردیده است و تذکرات مکرر آن جناب در رابطه با اجرای دقیق قوانین حقوق شهروندی مصوب سال 1383 از مصادیق بارز پیگیریها و نگرانیهای آن مقام میباشد.
معالوصف متأسفانه علیرغم تأکید قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر استقلال قوای سهگانه بعضاً شاهد هستیم که دولتها با استفاده از رانت قدرت، حقوق شهروندی را نادیده میگیرند و به این وسیله حق مظلوم را پایمال و صدای حقطلبانۀ آنان را خاموش مینمایند. یکی از مهمترین این اصول، اصل 27 قانون اساسی است که برگزاری تجمعات و راهپیماییها را بدون حمل سلاح چنانچه مخلّ مبانی اسلام نباشد آزاد دانسته و هیچ قید دیگری به آن نیفزوده است. در این رابطه چنانچه به مذاکرات خبرگان قانون اساسی مراجعه شود به روشنی تأکید شده است که حتّی آوردن قید مخلّ امنیت عمومی نیز میتواند بهانهای به دست دولتها بدهد تا مانع اجرای این اصل مترقّی قانون اساسی شوند لذا با این قید هم مخالفت شده است. اما مسئولان دولتی بدون اعتنا به این اصل مهم در برابر اجرای آن مقاومت نموده به طوری که بدون هیچ عذر موجه نه تنها با تقاضای مکرر ما برای برگزاری تجمعات و راهپیماییها به مناسبتهای مختلف موافقت ننمودند بلکه حتی از پاسخ منفی مکتوب به اینگونه درخواستها نیز اجتناب مینمایندتا جایی که برگزاری تجمعات قانونی در اماکن مسقّف نیز با موانع جدی مواجه شده که در صورت نیاز شواهد مربوط به این ادّعا در اختیار حضرتعالی قرار خواهد گرفت.
جناب آقای شاهرودی؛
سؤالی که پیش روی همهی ماست این است که در وضعیت فعلی که از یک سو همه مسئولان عالیرتبۀ کشور بر نقش ارزندۀ معلمان در عرصههای مختلف تأکید دارند و بر ظلم و اجحاف و تبعیضی که طی سالهای متمادی در حق آنها روا داشته شده اقرار مینمایند وازدیگرسومطالبات بیش ازپانزده سال معلمان پرداخت نمی شود
و وعدهها ی چندین ساله مبنی بر اجرای نظام هماهنگ پرداخت به فراموشی سپرده میشود و از دستور کار دولت و مجلس خارج میشود چه باید کرد؟ آیا وظیفۀ یک نهاد مدنی نیست که به فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر عمل نموده و مسئولان را ارشاد نماید؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر مختص حاکمان است و مردم حق ندارند به این فریضۀ الهی عمل نمایند و وظایف فراموش شده مسئولان را به آنان گوشزد نمایند؟ آیا اعتراض آرام، قانونی و هدایت شده آن هم در مقابل خانه ملت و با حضور نمایندگان ملت نسبت به عدم تحقق یک خواستۀ مشروع جرم محسوب میشود؟ آیا اعتراض به مسائلی همچون وجود تبعیض و بیعدالتی، عدم پرداخت مطالبات معوقه، افت شدید تحصیلی، مدیریتهای ناکارآمد و ... مخلّ مبانی اسلام است؟ آیا بزرگان ما نفرمودهاند که هرکس صدای مظلوم را بشنود و اجابت نکند مسلمان نیست؟ به راستی کدام خواسته، رفتار یا گفتار فرهنگیان مخالف مبانی اسلام یا امنیت ملی بوده است؟
رشد اجتماعی فرهنگیان حاضر در مقابل مجلس به حدّی بود که میتوانست باعث فخر مسئولان نظام باشد و به عنوان نمادی از مردمسالاری دینی در جهان مطرح شود اما در نهایت ناباوری روز 23 اسفند 1385 مسئولان انتظامی و امنیتی به شکلی کاملاً غیرمنتظره ضمن برخورد شدید با فرهنگیانی که در آرامش برای شنیدن سخنان نمایندگان خود به مقابل مجلس آمده بودند تعداد زیادی را دستگیر و به زندان بردند و به این وسیله برای بدخواهان خوراک تبلیغاتی درست کردند. برخی از این معلمان ایام عید و برخی بعد از آن را در زندان سپری کردند و تعداد زیادی از آنها از اسفند تا کنون با احکام سنگینی همچون انفصال خدمت، کسر حقوق، بازنشستگی پیش از موعد، تبعید، اخراج و زندان تعزیری مواجه شدهاند و تعداد دیگری نیز احکام جدیدی را در شهریور و مهرماه از دادگاه انقلاب اسلامی دریافت خواهند نمود.
جناب آقای شاهرودی؛
این همه فشار آن هم به فرهنگیان جامعه به چه منظوری صورت میگیرد؟ آیا به صلاح جامعه است که معلمان آن که میبایست فرزندانی شجاع تحویل جامعه دهند به سکوت کشیده شوند و عزلت اختیار نمایند؟ به راستی از این
بیتفاوتی چه کسانی سود خواهند برد؟
علاوه بر این در طول دوران زندان بسیاری از مواد قانون حقوق شهروندی که حضرتعالی مکرراً بر اجرای دقیق آن تأکید داشتهاید آشکارا نقض گردیده است. کانون صنفی معلمان ایران ضمن تشکر از موضع صریح و شفاف شما در ارتباط با ماجرای 23 اسفند 1385 ، اعتراض خود را نسبت به احکام فوقالذکر ازجمله حکم اخیر (سه سال زندان تعزیری برای آقای علیرضا هاشمی) اعلام کرده و از شما تقاضا مینماید که ضمن ایجاد فرصت مناسب برای ملاقات و گفتگوی مستقیم، شرایطی را فراهم نمایید تا ضمن تجدید نظر در برخوردهای قهرآمیز با فرهنگیان اقدامات لازم برای پیگیری تخلفات صورت گرفته در زندان انجام گیرد. امید است با تلاش و پیگیری حضرتعالی و همکاری فرهنگیان،تقابل غیرمنطقی موجود که مورد بهرهبرداری بدخواهان قرار گرفته به تعامل و گفتگو تبدیل و حقوق شهروندی آنگونه که شایسته است اعاده شود.
با سپاس
کانون صنفی معلمان ایران
30/5/86
نوشته شده توسط کانون صنفی فرهنگیان خمینی شهر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
..."فرزاد کمانگر را دریابیم" شاهد علوی
با عرض پوزش و تشکر از معلم ارجمند ادبیات. شعر زیر از گلسرخی است که به اشتباه آقای محمدی تایپ شده بود
نشست همدلي در شهر انديشه وخرد
دفتر تحکيم وحدت خواستار عذر خواهی و استعفای وزير علوم شد،
تجمع بازنشستگان کرمانشاه در ۱۳ خرداد۸۷
بیانیه ی کانون صنفی معلمان ایران،تهران در حمایت از بازنشستگان
فرزاد کمانگررا آزاد کنید
قوه قضاییه حکم اعدام کمانگر را تأیید کرد
تجمع فرهنگیان خمینی شهر
این تصمیم در روز پنج شنبه و در پی حمایت معلمان خمینی شهر از رییس صنف آقای ابطحی گرفته شد:
درباره وبلاگ

از نظر بعضی ها وبلاگی که مشاهده می کنید توهمی بیش نیست.اصلا وجود نداره. همون طور که معلمها نباید وجود داشته باشند. چرا؟
عرض می کنم.
ریاست قبلی آموزش و پرورش خمینی شهر که خود حامی اصلی کانون صنفی فرهنگیان خمینی شهر بود و انتخابات اول راهم برگزار کرد پس از مدتی پشیمان شد و کانون را غیر قانونی اعلام کرد و البته مخالفت با آن را واجب دانست. اواخر دوره چپی ها که سروصدای معلمها اوج گرفت کانون هم که محبوبیت داشت تاثیر گذار شد. این برادران راستی که اومدن سر کار اوائل نمیدونستن کانون یعنی چه و در حمایت کردن از کانون و جلب حمایت از اون بر هم پیشی میگرفتن. البته بی منظور هم نبودن. ولی وقتی که اعتراضات شروع شد دوباره کانون غیر قانونی اعلام شد و مجوز صادر نشده هم باطل!
حالا هم که تمامی اعضاء زندانی و اخراج و بازخرید و تبعید و انفصال و لت و پار...
اما کور خوندن. مگه کانون همین چار پنج نفرن؟؟!! پس 1 ملیون معلم دیگه چکاره اند؟ کانون صنفی یعنی همه معلمان ایران.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY